نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

26 دی 1397 - 4:59
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

بخش 1

متوسط

بخش 2

متوسط

بخش 3

متوسط

بخش 4

متوسط

بخش 5

متوسط

بخش 6

متوسط

بخش 7

متوسط

بخش 8

متوسط

بخش 9

متوسط

امشب پی بردم که وجود داری: بسان قطره‌ای از زندگی که از هیچ جاری باشد. با چشم‌باز، در ظلمت محض دراز کشیده بودم که ناگهان در دل تاریکی، جرقه‌ای از آگاهی و اطمینان درخشید: آری، تو آنجا بودی. وجود داشتی. گویی تیری به قلبم خورده بود؛ و وقتی صدای نامرتب و پرهیاهوی ضربانش را باز شنیدم احساس کردم تا خرخره در گودال وحشتناکی از تردید و وحشت فرورفته‌ام. سعی کن بفهمی … من از دیگران نمی‌ترسم. با دیگران کاری ندارم. از خدا هم نمی‌ترسم. به این حرف‌ها اعتقادی ندارم. از دردهم نمی‌ترسم. ترس من از توست. از تو که سرنوشت، وجودت را از هیچ ربود و به جدار بطن من چسباند. هرچند همیشه انتظارت را کشیده‌ام، هیچ‌گاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته‌ام و همیشه این سؤال وحشتناک برایم مطرح بوده است: نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی؟ نکند نخواهی زاده شوی؟ نکند روزی به سرم فریاد بکشی که: چه کسی از تو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟ چرا مرا درست کردی؟ چرا؟
شاید شما یک زن باشید، شاید هم یک مرد، تفاوتی ندارد! چراکه همه شما طعم حس مادری را از دستان مادرتان چیده‌اید، پس لمس این حس می‌تواند برایتان خارق‌العاده باشد، اوریانا فالاچی در کتاب صوتی کودکی که هرگز زاده نشد، حس ناب مادری را برای مخاطبش به تصویر می‌کشد، از هر بابی با کودکش سخن می‌گوید، آن‌هم حرف‌هایی که شاید حرف‌های خیلی از ما باشد.
عشق، ترس، نفرت، سیاست و... همه و همه در این کتاب صوتی خارق‌العاده به زبانی شیوا از زبان یک مادر که نگران کودک خود است، نقل می‌شود.
تو به هیچ‌کس تعلق نداری. نه به مملکت و دولت، نه به من، تنها به خودت تعلق داری.
کتاب صوتی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد داستان زنی است که از یک رابطه نامشروع باردار می‌شود و میان زنده ماندن و یا سقط‌جنین خود دچار تردید است.
شاید نتوان شخصیت ثابتی را برای زن این داستان در نظر گرفت، چراکه مدام نگرانی‌ها و افکارش در رابطه با کودکی که در بطن خود دارد مانع از بروز برخی تفکرات و عملکردهای ذهنی می‌شود و در هر کاری صلاح فرزند خود را دخیل کرده طبق آن سخن می‌گوید. 

شاید با شنیدن نام این کتاب فکر کنید باید آماده خواندن نامه‌ای طولانی و عریض باشید، اما نه! این کتاب از مکالمه‌های درونی یک زن با کودکش روایت می‌کند و از آنجایی‌ که با تمام جهانیان از هر دری سخن می‌گوید می‌توان عنوان «نامه» را برای آن مناسب دید.
در این کتاب نویسنده مشهور غربی اوریانا فالاچی دیدگاه‌های خاص خودش را از طریق توصیف احساسات و حالات بیان می‌دارد، برای مثال ترس در این کتاب فالاچی در جهانی عاری از خدا و پیرو اومانیسم برای خودساخته است.
در کتاب صوتی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد، فالاچی سعی دارد از کلیشه مادرانگی بگریزد و نوعی مادرانگی نو را به مخاطب بشناساند، مادری که کودکش را دوست دارد اما در مقابل آن مقاومت می‌کند! در بخشی از کتاب به سهولت بیان می‌دارد:
هرچند همیشه انتظارت را کشیده‌ام، هیچ‌گاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته‌ام و همیشه این سؤال وحشتناک برایم مطرح بوده است: نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی؟ نکند نخواهی زاده شوی؟ نکند روزی به سرم فریاد بکشی که: چه کسی از تو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟ چرا مرا درست کردی؟ چرا؟
حس دوگانگی زاییدن و سقط کردن در این کتاب بعدی منفی دارد، اگر به حرف‌ها و سؤالاتی که فالاچی با کودک خود از زشتی‌های زندگی به‌عنوان یک زن تک سرپرست بیان می‌دارد و مخاطب را با سقط شدن جنین عجین می‌کند و مدام این تهدید را با خود همراه دارد.
مادر بودن در این کتاب دیگر آن حس ناب و عمیق و خالص نیست! درست مانند جامعه پیشاصنعتی تحت تأثیر اقتصاد سرمایه‌داری و لفاظی‏‌های آن قرار دارد، حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی، درآمد، اشتغال، برابری جنسی، کودکان تک سرپرست، مادران تک والد، پدران ناپیدا، عشق‌های یک‌ساعته، معاشقه‌های سرپایی و... تماماً کابوس‌هایی هستند که چندین قرن است انسانیت را تهدید می‌کند و همه این‌ها دل‌نگرانی‌هایی است که فالاچی در نامه به کودکی که هرگز زاده نشد، بیان می‌دارد.



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها